تبليغاتX
بوشهری

این وبلاگ به همراه سایت rugartو حساب اقای امیری در گوگل و یاهو و فیسبوک و elearnixحک گردیده

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت توسط علی امیری |

خدایا  عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.
خدایا به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن.
خدایا رشد عقلی و عملی، مرا از فضیلت ِ تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد.
خدایا  خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدایا  مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم.
خدایا مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عُزلت نپوسم .
خدایا به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، خوبی بی نمود، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، ودوست داشتن بی آنکه دوست بدارند، روزی کن.
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.
خدایا  این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که :«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم».
خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن.
خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر.
خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست.
خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام  برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند.
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت توسط علی امیری |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت توسط علی امیری |

و امروز متولد شدم در دنیایی  پر از زور و ریا و دروغ ... زاده شدم در سرزمینی که میگویند زاده مهر است  در ماه بهمن چند وقتی بعد از سده دورتر از یلدا چهار مدت مانده به نوروز  و بعد از روز عشق در روز بیست و ششم ... یا پانزدهمین روز فوریه!

آمدم در سرزمینی با تاریخ ۷۰۰۰ ساله با پیشنه ای از مردمی کهن ...

در کتابها خوانده بودم ...  تمدن سرزمینم زاده ای  از تمدنهای سومر / آکاد / بابل /آشور /ایلام/ ماد / آریایی های مهاجر /  هخامنشی و سلوکی و اشکانی و ساسانی و ... این آخری هم مسلمانان است !

حال ۷۰۰۰ سال از تولد تمدن در این سرزمین میگذرد ۷۰۰۰ سال تمدن /تاریخ/ هویت و ...

میدانی یعنی چه یعنی یک هویت ۷۰۰۰ ساله که باید هر سال رشد کند و خرافه را بدور انداخته باشد و خود خالق هویت باشد  .....

... اما این روزها سخت در آزارم از لمپونیسم خرافه پرستی و تجدد معابی و رشد ویران گر آن در سرزمین زاده مهر هر جا که قدم بر میدارم بی هویتی خود و مردم سرزمینم شرمسارم در کوچه پس کوچه های فرهنگ سرزمینم صدای سکوت بی فرهنگی گوشم را کر کرده و نجوای تاریخ آزارم میدهد ! ایران تو را دوست دارم اما فرهنگ بی فرهنگی را چگونه در تو نابود کنم شاید باید از خود شروع کنم! و با خود زمزمه میکنم آن گفته استاد  را

خدايا از چه بنيان ستم ويران نمي گردد   مگر سيلي ز چشم اشکباري بر نمي خيزد؟

بگذریم !

امروز روز تولد من است !

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت توسط علی امیری |

زندگی یک ماراتن بزرگ است . برای برنده شدن ِ نه با دیگران که با دیروز خود رقابت کنید . برای برنده شدن ِ حتی ثانیه ها را از دست ندهید . برای برنده شدن ِ ممکن است بارها زمین بخورید . برای برنده شدن ِ به کسی پشت پا نزنید . برای برنده شدن ِ آهسته و پیوسته حرکت کنید. برای برنده شدن ِ به یاد داشته باشید لذت لحظه های مسیر کمتر از لذت رسیدن به خط پایان نیست . برای برنده شدن ِ عاشق دویدن باشید . برای برنده شدن ِ باور کنید که برنده اید.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت توسط علی امیری |

ماه ژانویه سفری به ونیز شهر افسانه ای کشور ایتالیا داشتم شهری زیبا و به یاد ماندنی بخصوص پنجره ها و قوسهای متقارنش که بوشهر را در ذهن من تداعی میکرد .

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت توسط علی امیری |

چند وقتی است وبلاگ را نمیتوانم بصورت روزانه بروز کنم مشکلات کاری و سفرهای پیاپی و قدم نهادن در فصل جدیدی از زندگی عواملی است که دست بدست یکدیگر داده تا وبلاگ بوشهری بصورت روزانه بروز نباشد !

امیدوارم در آینده این مشکلات حل شود !

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت توسط علی امیری |

سال نو مبارک ... صد سال به این سالها

راستی نوروز ۱۳۸۶ جشن تولد دو سالگی وبلاگ بوشهری

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت توسط علی امیری |

هوا کمی سرد بود ... سوار تاکسی شدم و مسيرم را به راننده گفتم : « میروم دانشگاه آزاد نجف آباد » ... او که دو دستش را جلو صورتش گرفته بود و با حرارتی که از دهانش خارج ميشد گرمشان ميکرد با همان لهجه غليظ اصفهانی گفت : « در وستستا »
من که حال نشستن در سرويس دانشگاه را نداشتم گفتم « موردی نداره »
کرايه چهار راه تختی اصفهان تا دانشگاه  نجف آباد ۲۲۰۰ تومان است !
مسير بوشهر تا اصفهان را با اتوبوس آمده بودم با اینکه کار هر هفته من است اما خيلی خسته بودم ...  نيم چرتی در ماشين زدم و چشمانم را که باز کردم ديدم در زير گذر ورودی دانشگاه هستم .
در ماشين را باز کردم سوز سرما گرمای صورتم را گرفت و نا خوداگاه خودم را جمع کردم قدم زنان به سمت دانشکده هنر رفتم از جايی که پياده شدم تا دانشکده هنر بیش۱ کيلومتر فاصله است من این مسیر را ده دقیقه ای طی میکنم !
به در دانشکده رسیدم بچه ها کارهایشان را در دست داشتند و در انتظار این بودند که نمره یک ترم تلاششان را دریافت کنند .
با سلام کوتاهی مسيرم را به سمت دفتر اساتيد کج کردم تا کمی خودم را گرم کنم  وارد دفتر که شدم دیدم خانم سرمدی و غانی هم آنجا هستند سلامی کردم از آنها پریسدم شما هم ژوزمان بچه ها را امروز گذاشتید !
خانم غانی با لبخندی گفت : شما این بدعت را درست کردید ما هم با اصرار دانشجوها مجبور شدیم با روز شما یکی کنیم !
صحبتهای ما ده دقیقه ای ادامه داشت تا اینکه یکی از دانشجویانم وارد شد و گفت :
« استاد کی میاین کارها رو ببینید »
من هم مثل همیشه با کمی اخم گفتم الآن میام !
و چند دقیقه بعد دفتر اساتید را به قصد محل ژوژمان ترک کردم !
بچه ها کارهایشان را چیده بودند و دلهره و استرس را میتوانستم در چهره آنها ببینم برا اینکه استرس را از چهره آنها دور کنم اول سراغ برترینهای کلاس رفتم و کارانها را مورد بررسی قرار دادم ...
دو نفر اول را که برترينهای کلاس بودند ۲۰ دادم ... و نمرات بعدی را روی کاغذ بارم بندی حک کردم ... ۵/۱۲ ... ۱۳ .... ۱۵... ۱۷ و ... دو بيست ديگر هم در اين کلاس داشتم  ...
با هر نمره ای که روی کاغذ ثبت ميشد صدای شادی و يا فرياد اعتراض بلند ميشد بالاخره نمره های اولين کلاس دانشگاه به ثبت رسيد و امروز فهميدم چقدر نمره دادن سخت است .

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت توسط علی امیری |

روزهای آخر دانشگاه ! برای شما چه طعمی داشت بگویید تا من هم بگم

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت توسط علی امیری |

دست و دلم به نوشتن نمیره آخه چند روزی هست که حسابی درگیر طراحی هستم  و کل وقت مو گرفته اینجا هم که خونه نیست که دم و دیقه کامپیوتر دم دست باشه و ....

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384ساعت توسط علی امیری |

تعطیلات هم تعطیل شد عید بدی نبود شاید از پرکارترین عیدها با طولانی ترین تعطیلات من برمیگردم سر کلاس ولی فقط تا ۱۴ اردیبهشت  آخه از اون به بعد  نمایشگاه داریم و باید بریم کیش ... من خیلی خوابم میاد فعلان شب بخیر

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت توسط علی امیری |

امروزجاتون خالی رفته بیدیم سیزده بدر هوا کمی گرم بید و افتو از چار گیشه آسمون هی سی ما میکرد ... از بوشهر که در اومدیم روونه پشت کو شدیم و پس از رد کردن یه امام زاده که خیلی شلغ بید از   گردنه  و  پس گردنه رد کردیم تا بعد از کلی سگ دو زدن یه جا زیر یه درخت کور پیدا کردیم ... سرتون درد نیارم مو  و ننه و بوام و دی گتوم و خاله ی کوچیکوم با دده هام و ککام  اومدیم هل صحرا تا سیزده  را ها سی بدر کنیم اما تو این هیس و بیس مو دیدم که ملت دم سوزه گره میزنن ....  رسم گره زدن سوزه ها هم یه رسمین که بین تموم مردم ایران وجود داره و بوشهری ها هم از این رسم کو  جدا نیستن ما که سوزه گره نزدیم  از شر ایکه سال دیگه نتونم ایقدر وقت ول داشته باشم که سیتون بنویسم

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت توسط علی امیری |